محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5098

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« فراموش كرده‌اند عذابى المانگيز دارند . « امير مؤمنان از خدا مىخواهد كه جان و دين وى را مصون « دارد و از تسلط هوس پناه دهد و در همه كارها وى را به آنچه دوست « دارد و مىپسندد توفيق دهد ، كه وى شنواست و نزديك . ( 132 « امير مؤمنان چنان راى دارد كه زياد و همه كسانى را كه از فرزندان « وى هستند به مادر و نسب شناخته شده شان بازبرد و به پدرشان عبيد و « مادرشان سميه ملحقشان كند و در اين باب از گفتهء پيمبر خداى صلى الله « عليه و سلم و اتفاق صلحا و امامان هدايت پيروى كند و عمل معاويه را « كه مخالف كتاب خدا و سنت پيمبر وى صلى الله عليه و سلم بود روان ندارد . « امير مؤمنان براى انجام اين كار شايسته ترين كس است از آن رو كه با « پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم خويشاوندى دارد و از آثار وى تبعيت « مىكند و سنت وى را زنده مىدارد و سنتهاى ديگر را كه منحرف است « و به دور از حق و هدايت ، باطل مىدارد . خداى تعالى فرموده : « * ( فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ 10 : 32 ) * » [ 1 ] « يعنى : از حق كه بگذرى جز ضلال چيست ؟ پس چگونه چشم ( از « حق ) مىپوشيد . « بدانكه نظر امير مؤمنان دربارهء زياد و هر كه از فرزندان زياد « باشد چنين است . آنها را به پدرشان زياد بن عبيد و مادرشان سميه ملحق « كن و بدان ملتزمشان كن و اين را براى مسلمانانى كه به نزد تو هستند « نمايان كن تا بدانند و ميانشان استقرار گيرد كه امير مؤمنان اين را به « قاضى بصره و صاحب ديوانشان نوشته و سلام بر تو باد با رحمت و بركات « خداى . »

--> [ 1 ] يونس آيه 33